ترسم از آن روز بیاید که نباشد جسدم
کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم
لب آن کوزه بسازد ز خاک لب من
بی خبر لب گذاری به لبان جسد من
در رفاقت رسم ما جان دادن است
هر قدم را صد قدم پس دادن است
هر که بر ما تب کند جان می دهیم
ناز او را هر چه باشد می خریم
هر کس ز خدا می طلبد راحت جانی
من طالب آنم که تو بی غصه بمانی
نظرات شما عزیزان: